رضا قليخان هدايت
1657
مجمع الفصحاء ( فارسي )
نه گاه بسودن مر آن را نمايش * نه گاه گرايش مر آن را گرانى هم او خلق را مايهء زورمندى * هم او زنده را مايهء زندگانى غم عاشقى ناچشيده و ليكن * خروشنده چون عاشق از ناتوانى چو زرين درختى همه برگ و بارش * ز گوگرد سرخ و عقيق يمانى چو از كهربا قبهيى بركشيده * زده بر سرش رايت كاويانى نشان دو فصل اندرو بازيابى * يكى نوبهارى يكى مهرگانى ز اجزاى او لالهء مرغزارى * ز آثار او نرگس بوستانى بعرض شبه گوهر سرخ يا بى * ازو چون كند با تو بازارگانى كنارى گهر بر سر تو فشاند * چو مشتى شبه بر سر او فشانى در ذكر حركت سلطان محمود غزنوى به قصد تسخير كشمير گويد مجلس بلب جوى براى شمسهء خوبان * كز گل چو بناگوش تو گشته است لب جوى از مجلس ما مردم دوروى برون كن * پيش آر مى سرخ و [ فزون ] كن گل دوروى تا روز بشادى بگذاريم كه فردا * وقت ره غزو آمد و هنگام تكاپوى گاه است كه يكبار بكشمير خراميم * از دست بتان پهنه كنيم از سر بت گوى بس شهر كه مردانش با ما بچخيدند * كامروز نبينند درو جز زن بىشوى در مدح سلطان محمد بن محمود غزنوى اى دوست به صد گونه بگردى بزمانى * گه خوشسخنى گردى و گه تلخ [ زبانى ] چون ناز كنى ناز ترا نيست دوامى * چون خشم كنى خشم ترا نيست كرانى مانند ميان تو و همچون دهن تو * من دل كنم از موى و [ دل ] از غاليه دانى